بهارانه

 

بهارانه

 

نوروزمي رسد

 

فريادزدچكاوك:

 

-نوروزمي رسد

تاك برهنه گفت

 

 

گرجان به مژده توفشانم روابود

 

 

اما هنوز سرماي بهمني نشكسته ست

 

وين برف ديرپاي

 

انگار تا ابد

 

 

برفرق كاج پيرخانه ؛نشسته ست

 

 

 

 

 

آن كاروان شادي و گل از كدام راه

 

 

 

 

در اين هواي سرد توان سوز مي رسد

 

بيد كهن به رقص در امد كه غم مدار

 

 

تا من به ياد دارم نوروز دل افروز ،نوروز مردمي

 

 

 

در وقت خود شكفته و پيروز مي رسد

 

 

هرجاي اين جهان كه زايران نشانه اي است

 

در پيشواز نوروز

 

از شور و شادماني

 

از پرچم و چراغ

از سبزه و بنفشه ،گل آذين و تابناك

 

جان پاك ،خانه پاك

 

 

چشمي به راه باشه مشتاق و بي قرار

 

 

 

كاين پنج روز زندگي آموز مي رسد

 

 

ديروز را به خاطر بسپارو بازگرد

 

 

و آن را عزيز دار كه امروز مي رسد

 

 

فريدون مشيري

 

 

 

 

 

لحظه اي درنگ كن

 

 

لحظه اي درنگ كن ،صدائي آرام در سكوت سرد زمستاني مي پيچد ،صداي

 

 

بالهاي پرستوئي كه پيامي در سينه دارد و عشقي كه به بالهايش توان پرواز

 

 

مي دهد

لحظه اي درنگ كن، خورشيد ديگر بي رمق نيست جاني دوباره يافته و نوازش

 

 

اشعه گرمش را بي محابا به ميهماني زمين فرستاده و با دلبري جوانه خفته در

 

 

 

خاك را به بيداري ميخواند

 

 

 

 

 

لحظه اي درنگ كن، رايحه خوشي فضارا عطر آگين كرده ،جنب و جوشي عظيم

 

 

 

در حال شكل گيري است ،رستاخيز است نه مسيح بازگشته و نه ......آيئنه ها

 

 

در حال صيقل ،بوي باران  ، پايكوبي جوانه بي پروا ،آري بهار در راه است

 

 

موسم شادي ميرسد

 

 

 

بشتاب كه از قافله اميد و شادي عقب نماني

 

 و سهم خود را از شور بهاري بستاني

 

 

خوش آمد بهار

 

 

گل از شاخه تابيد خورشيدوار

 

 

دراين صبح فرخنده تابناك

 

 

كه از زندگي دم زند جان خاك

 

 

بيابادل و جان پاك

 

 

همه لحظه ها را به شادي سپار

 

نوائي هم آهنگ ياران برار

 

 

بهار ريشه در والاترين فرهنگها و آئين ها ي ايران زمين دارد حتي آنزمان كه

 

 

الهه ميترا آب را به جنبش وامي داشت و اهورا نويد نيكي مي دا دو زيباترين

 

 

 پندارها و گفتارها  شكل مي گرفت

 

 

زماني كه خانه تكاني بهاري را آغاز ميكني ،آبي به گلهاي پژمرده مي دهي و

 

 

گلدان گل نوروزي را كنار سفره هفت سين به تماشا ميگذاري و غبار فراموش

 

 

 شده آئينه را مي زدائي ،در اوج تكاپو و خريد و برنامه ريزي و لبخند و گاه

 

 

 اندوه به خاطر داشته ها و نداشته ها

 

 

لحظه اي درنگ كن

 

خود را در آئينه زدوده از غم دوران ببين ،اين تو هستي ،همو كه خود را

 

 

فراموش كرده اي واحساس خفته خود را به دست طوفان فراموشي سپرده اي

 

 

به خود بينديش زندگي رودخانه جاري هستي ا ست خود را به دست آن بسپار و

 

 

 

 

 باور كن كه زندگي زيباست

 

 

 

جستجو كن تنها گمشده تو ياد خداست

و

عشقي كه در تو به وديعه نهاده

 

 

 

بدرود تا پایان نیمه فروردین

 

 

 

 

 

 

روابط عمومی ونقش مخاطبان و روشنفکران

تاریخ مطبوعات بی گمان نشانگراین مهم است که روشنفکران ما با زبانی  غیر ملموس و علمی از مسایل و مشکلات مردم سخن می گویند که کمتر برای عموم مردم قابل درک است و متاسفانه روشنفکران ما تا امروز نتوانسته اند با عامه مردم ارتباط موثری برقرار کنند و فراموش کرده اند  که برای برقراری ارتباط با مردم باید به زبان آنها سخن گفت این تفاوت باعث ایجاد شکاف عظیمی میان انتظارات عامه مردم و روشنفکران شده و باید تلاش شود ایده الها با زبانی قابل درک برای مردم قابل فهم و درک شود

نزدیکی تفکرات روشنفکران بهخواسته های

 

مردم و لمس مسایل موجود بدون تکلف قطعا

 

گام جدیدی در شناخت مخاطبان خواهد بود

 

روابط عمومی ومخاطب

درروزهای آینده بخوانید

 

آیا وجود روشنفکران

 دلیل  کمرنگ شدن

مخاطبان است؟

روابط عمومی ومخاطب

نمی توان مدعی ازمیان رفتن مخاطبان شد

نمی توان عصر مخاطبان را پایان یافته دانست بلکه باید به این اندیشید که مخاطبان حرفه ای تر شده اند و انتظارات پیچیده تری دارند و هرچه انتظار ات مخاطبان ما پیچیده تر شود به همان نسبت فرستندگان پیام نیز پیچیدگیهای خاص خود را پیدا می کنند

مخاطبان امروز در گردونه جهانی شدن فرا مرزی شده اند و ما فقط برای هموطنان خود پیام تولید نمی کنیم مخاطبان ما در کل جهان هستند و این حقیقتی است که نمی توان این مخاطب را نادیده گرفت و باید باور کرد که مخاطبان قدرتمندتر و منسجم تر از قبل شده اند و ره آورد این انسجام پیچیدگی غیر قابل انکار است

پس باید جلب اعتماد نمود و پیامهای متنوعی برای مخاطبان فرستاد و نباید فراموش کرد که نیازهای مخاطبان حرف اول را برای تعیین پیام می زند هرچند آنها چند گونه شده اند ولی این امتیاز حاصل شده که دسترسی به آنها اسانتر است

دوران دوران رقابت است و باید نیاز مخاطب را در نظر گرفت تا جایگاه خود را در میان مخاطبان انبوه از دست ندهیم

 مخاطبان  حرفه ای را جدی بگیریم

در روزهای آینده بخوانید

آیا عصر مخاطبان پایان یافته

 

 یا مخاطبان حرفه ای شده اند؟

مرز میان مخاطب و تولید کننده پیام  کمرنگ شده

عده ای معتقد هستند مرز میان تولید کننده و گیرنده از بین رفته است و حتی دنیس مک کوایل می گوید :عصر  پایان رسیدن مخاطبان فرارسیده و دیگر مخاطبی وجود ندارد او می گوید از این پس مخاطبان به عنوان مصرف کننده جمعی و یا عامه مردم تعریف نمیشوند چون مردم این انتظارات را از مخاطبان خود می خواهند و رسانه ناگزیر است خواسته های  آنان را براورده نماید پس از آنجایی که ما همان کاری را میکنیم که گیرنده میخواهد و

پیام دلخواه اورا تولید میکنیم دیگر مرزی میان

تولید کننده پیام و گیرنده آن وجود ندارد